تبليغاتX
واسه اونایی که دلشون گرفته







نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



دوستان عاشق



وضعیت من در یاهو



آمار وب



طراح قالب:



لوگو دوستان



موزیک و سایر امکانات





تو شب وازم گرفتی
خورشید و دادی بدستم
گفتی تا آخر دنیا
هرجا باشی با تو هستم
منكه باور نمیكردم
اونهمه حرف قشنگ و
اینكه من تنها رفیق
شبای تار تو هستم
هر بهار پشتش خزونه
اینو هر عاشق میدونه
كه همیشه توی ذهن و
قلب یارش نمیمونه
گریه فایده ای نداره
تو رو واسم نمیاره
كاشكی دست سرنوشتت
تو رو جایی خوب بذاره.

 


[+] نوشته شده توسط فرشاد در 16:28 | |







السلام علیک یا ابا عبد الله الحسین (ع)

یا حسین غریب مادر

تویی ارباب دل من

یه گوشه چشم تو بسه

واسه حل مشکل من

فرا رسیدن ماه محرم بر همه شما عاشقان ابا عبدالله تسلیت باد

یا ابا عبد الله

برای شادی روح مرحوم سید جواد ذاکر مداح دلسوخته اهل بیت یه فاتحه بخونید

التماس دعا


[+] نوشته شده توسط فرشاد در 13:17 | |







افسانه ی من

گفتم که بيا کنون، که من مستم، مست!
ای دختر شوريده دل مست پرست؛
گفتا که تو باده خوردی و مست شدی
من مست بدون باده ميخواهم پست!
يک شاخه خشک، زار وغمناک ، شکست
آهسته فرو فتاد و بر خاک نشست....
آن شاخه خشک، عشق من بود که مرد
و آن خاک دلم .... که طرفی از عشق نبست
جز مسخره نيست ، عشق تا بوده و هست
با مسخره گری، جهانی انداخته دست
ایکاش که در دل طبیعت میمرد
این طفل حرامزاده ، از روز الست
صد بار شدم عاشق و مردم صد بار
تابوت خودم بگور بردم صد بار
من غره از اینکه صد نفر گول زدم
دل غافل از آنکه ، گول خوردم صد بار
افسوس که گشت زیر و رو خانه ی من
مرگ آمد و پر گشود در لانه ی من
من مردم و زنده هست افسانه ی عشق
تا زنده نگاهدارد افسانه ی من
افسانه ی من تو بودی ای افسانه
جان از کف من ربودی ای افسانه
صد بار شکار رفتم ، با دل خون
نشناختمت چه هستی ای افسانه


[+] نوشته شده توسط فرشاد در 0:4 | |







بدرقه...

اونی که گفتم نرو گفت نمیشه

دیروز دیگه رفت واسه همیشه

وقتی میخواست بره منو صدا کرد

وایساد و تو چشمای من نگاه کرد

گفت میدونی خودت واسم عزیزی

این اشکارم بهتره که نریزی

باید برم سفر واسم بهتره

ولی کسی که مونده عاشق تره

تقدیر ما از اولم همین بود

یکی تو آسمون یکی زمین بود

هر جا برم همیشه ایرونیم

غرق یه جور حس پریشونیم

خدا نخواست همیشه پیشم باشی

ولی مهم اینه که مریم باشی

تو تقدیر ما هر چی حیرونیه

ماله خطوط روی پیشونیه

شاید اگر دائم بودی کنارم

یه روز می دیدم که دوست ندارم

میخوام برم که تا ابد بمونم

سخته برای هر دومون میدونم

گریه نکن گریه ها تو نگهدار

لازم میشه گریه برای دیدار

نذار پر گریه بشه خاطره

هر کی که اشک نریزه عاشق تره

اون کسی که میخواد بشه ستاره

هیچ چاره ای به جز سفر نداره

بذار برم یه مدتی بمونم

شاید که قدر اینجا رو بدونم

اصلا شاید اونجا دووم نیارم

یا نا تموم بمونه اونجا کارم

دعا نکن اونجا بهم نسازه

آدم که حرفش دوتا شد می بازه

رفتن من شاید یه امتحانه

واسه شناسایی این زمانه

خودم میرم عکسام ولی تو قابه

میشنوه حرف و ولی بی جوابه

بارون که بارید برو زیر بارون

به یاد دیداری اون روزامون

تو چمدونم پر عطر یاسه

چشمام با چشمای تو در تماسه

فکر نکنی دوری و اونجا نیستی

قلب من اینجاست تو تنها نیستی

رفتن من بازی سرنوشته

همونی که رو پیشونیم نوشته

یه کاری کن این رفتن موقت

آدما رو نندازه توی زحمت

نذار که نقطه ضعف تو بدونن

پشت سر من و تو چیز بخونن

منتظر شعرا و نامه هاتم

هر جا میری بدون منم باهاتم

غصه نخور زندگی رنگارنگه

یه وقتایی دور شدنم قشنگه

دیگه سفارش نکنم عزیزم

نذار منم اینجوری اشک بریزم

شاید یه روز به همدیگه رسیدیم

همدیگه رو شاید یه جایی دیدیم

شاید یه روز دیدی که توی جاده

یه آشنا منتظرت وایساده

شایدم این دیدار آخرینه

اگر که باشه زندگی همینه

مراقب گلدون اطلسی باش

یه وقتایی منتظر کسی باش

کسی که چشماش یه کمی روشنه

شاید یه قدری ام شبیه منه

کسی که چون میخواد بشه ستاره

هیچ چاره ای به جز سفر نداره

داغ دلت هر وقت که میشه تازه

بهش بگو با روزگار بسازه

دیگه باید برم که خیلی دیره

فقط نذار خاطرمون بمیره

اون رفت و از دور دستاشو تکون

خوبی ها شو یه بار دیگه نشون داد

همه میگن فقط یه روزه رفته

انگار ولی گذشته صد تا هفته

با این که قلبش بی ریا و پاکه

چون رفته دنیا پر گرد و خاکه

ای کاش نمی رفت و سفر نمی کرد

یا لااقل من و خبر نمی کرد

اما نه خوب شد که من و خبر کرد

اشکام و دید و بعد از اون سفر کرد

از وقتی رفت دستام به آسمونه

شاید پشیمون بشه و بمونه

خودش میگفت چون که بشه ستاره

هیچ چاره ای به جز سفر نداره

اونقد می شینم که بشه ستاره

بیاد به کشور خودش دوباره

فهمیدم امروز سفرم یه درده

من چه کنم اگر که برنگرده

پشت سرش آب می ریزم یه دریا

شاید پشیمون شه نمونه اونجا

الهی که بدون هیچ فرودی

بشه ستاره و بیاد به زودی

الهی که تموم چشم به راها

بیاد سفر کردشون از تو راها

الهی که هیچ جا سفر نباشه

هیچ چشمی منتظر به در نباشه


[+] نوشته شده توسط فرشاد در 20:16 | |







تقدیم به همه عاشقان

من رو به پايان می روم

رو به مهتاب خدايان ميروم

من چشيدم زهر پيوند تو را

مارهای سرخ لبخند تورا

لبان بوسه هايم خونيست

ای گل شب عشق من طائونيست

کاش تمحيد تو پاکم کرده بود

کاش دستان تو خاکم کرده بود

تو فراموشم نکن در دفن سال

لحظه ای بر خاک خاموشم بنال


[+] نوشته شده توسط فرشاد در 17:2 | |







وقتی که دیگر نبود

من به بودنش نیازمند شدم

وقتی که دیگر رفت

من به انتظار آمدنش نشستم

وقتی که دیگر نمیخواست مرا دوست بدارد

من او را دوست داشتم

وقتی که او تمام کرد

من شروع کردم ...

وقتی که او تمام شد ... من آغاز شدم

و چه سخت است تنها متولد شدن

مثل تنها زندگی کردن است ...

مثل تنها مردن !


[+] نوشته شده توسط فرشاد در 11:9 | |







تنها...

آمد اما بی صدا خندید و رفت

لحظه ای در کلبه ام تابید و رفت

آمد از خاک زمین اما چه زود

دامن از خاک زمین برچید و رفت

دیده از چشمان من پنهان نمود

از نگاهم رازها فهمید و رفت

گفتم اینجا روزنی از عشق نیست

پیکرش از حرف من لرزید و رفت

گفتم از چشمت بیفشان قطره ای

ناگهان چون چشمه ای جوشید و رفت

گفتمش من را مبر از خاطرت

خاطراتش را به من بخشید و رفت


[+] نوشته شده توسط فرشاد در 10:24 | |







زندگی چیدن سیبی است که باید چید و رفت

زندگی تکرار پاییز است که باید دید و رفت

زندگی رودی است جاری هر که آمد

کوزه ای شادمان پر کرد و مشتی آب نوشید و رفت

قاصدک , این کولی خانه به دوش

روزگار کوچه گردیهای خود را زندگی نامید و رفت ...


[+] نوشته شده توسط فرشاد در 15:45 | |







شب بارانی

یاد آن شب زیر باران کوچه ای تاریک و نمناک

دستهایم سرد و خاموش چشمهایت مست و بی باک

گرم از حرم نگاهت می شدم آرام آرام

وای بر من ...

مرغ قلبم باز هم افتاد در دام

یاد آن شب مست بودیم فارغ از اندوه دنیا

قصه می گفتی برایم

قصه ی یک عشق زیبا

زیر نور ماه آن شب در سکوتی پر هیاهو

بی تمنا به دل من هدیه می دادی قلب خود را

امشب اما ...

امشب اما اشک آرام گونه ام را می نوازد

یاد آن ایام شیرین سینه ام را می گدازد

برگ ریزان است این جا

در هوای سرد قلبم

مانده دل در این شب سرد کز غم هجرت چه سازد ؟

هستی اما ... چون پرستو پر ز شوق پر کشیدن

عشق من چون کوه و قلب

تو

پر زسودای پریدن ...

من سراپای وجودم اشتیاقی گنگ و مبهم

در نگاه تو ولیکن عزم رفتن هست

روشن

بسته ای بار سفر را

خوب می دانم عزیزم می گریزی از نگاهم

من هم می گریزم از نگاهت

شام تاریکی ست امشب

...


[+] نوشته شده توسط فرشاد در 13:32 | |







آخر ای دوست نخواهی پرسید

که دل من زدوری رویت چه کشید ؟

سوخت در آتش و خاکستر شد

وعده های تو به دادش نرسید

داغ ماتم شد و بر سینه نشست

اشک حسرت شد و بر خاک چکید

آن همه عهد فراموشت شد  ؟

چشم من روشن روی تو سپید

جان به لب آمده در ظلمت شب

کی به دادم رسی ای صبح امید  ؟

آخر این عشق مرا خواهد کشت

عاقبت داغ مرا خواهی دید  ...


[+] نوشته شده توسط فرشاد در 2:33 | |



کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com